بیماری و سلامت روان از نگاه اسلام


تاریخ ثبت : ۰۳-۰۳-۹۴    موضوع : مقالات    امتیاز: 0 از 5  ( مجموع آرا : 0)
بازدید : ۷۰۴

بحث از شخصيت در روان شناسي بدون مطالعه ي بيماري و سلامت امکان پذير نيست. يک نظريه شخصيت وقتي کامل است که بتواند تعريفي از سلامت رواني ارائه کرده و بر اساس آن، ناهنجاري و بيماري رواني را مشخص کند. ما در اين نوشتار تلاش مي کنيم با بحث پيرامون اين نکات، ديدگاه اسلام درباره ي بيماري و سلامت را مشخص کنيم.


سلامت رواني چيست؟

ارائه ي تعريف جامعي از سلامت رواني و مشخص کردن الگويي براي سلامت رواني از طريق تجربي چنان غامض و پيچيده است که باعث گشته برخي از روان شناسان قائل به عدم وجود سلامت رواني و الگوي سالم رواني شوند. روان کاوان از جمله روان شناساني هستند که قائلند هر فردي درجه و ميزاني از بيماري رواني را با خود دارد يعني از ديدگاه آنان سالم به معناي مطلق کلمه وجود ندارد. اين تعبير با اين نسبت که انسان را محصول محيط بدانيم و اولا محيطي سالم به عنوان الگو نداشته باشيم و ثانياً هر فرد را به ميزان و حد خاصي دور از ملاکهاي اجتماعي ببينيم، مي تواند معني داشته باشد. ولي وقتي براي سلامت انسان الگويي خارج از اجتماع بيابيم و همچنين او را تنها محصول اجتماعي خود پنداريم، بلکه براي او اصولي غريزي و طبيعي در نظر بگيريم و رشد شخصيت وي را بر اساس آن اصول تعيين و تعريف نماييم، در اين صورت سلامت رواني معني داشته و الگوي انسان سالم نيز وجود خواهد داشت.
از ديدگاه اسلامي انساني که خودآگاهانه با تمامي هستي ارتباطي زنده و پويا و متکامل دارد، انساني است که لحاظ رواني سالم. عاليترين الگوي انسانهاي سالم، انبياء الهي هستند. آنان مظهر سلامت رواني بوده و مفسر حيات رواني به شمار مي آيند. آنان خود آگاهانه ترين، پوياترين و متکاملترين رابطه را با کل هستي دارايند. ساير انسانها به ميزان تقريب به ملاکهاي انبيا از سلامت و تکامل رواني برخوردارند. از ديدگاه تشيع، ذوات معصومين سلام الله عليهم اجمعين نيز از شخصيت و سلامت رواني تام برخوردارند. آنان نيز هر يک به استقلال، ملاکي براي سلامت رواني و الگويي براي انسان سالم به شمار مي آيند.
براي اينکه تنها به معرفي الگوي سلامت رواني اکتفا نکرده باشيم، ملاکهاي سلامت رواني را نيز مورد تجزيه و تحليل قرار داده، تلاش مي کنيم با زباني ديگر انسان سالم را مشخص نماييم.

ملاکهاي سلامت رواني

در متون اسلامي ملاکهاي سلامت رواني به مشکلي مدون با معنايي که مراد ماست، مکتوب نگشته است. ما با توجه به ارزشها و جهت گيريهاي دستورات اسلامي، با شيوه اي استقرائي، سعي کرده ايم اين ملاکها را دسته بندي کرده و در مجموعه اي ارائه دهيم.
ملاکهاي زير، ملاکهاي سلامت رواني انسان بالغ است. در مورد کودک ملاکها احتياج به تدوين مجزا داشته و بايد با توجه به مراحل رشد از ديدگاه اسلام تدوين شود. ولي به اجمال مي توان گفت که کودکي که در مسير رسيدن به ملاکهاي سلامت رواني سير مي کند، کودکي است سالم.
و اينک مي پردازيم به بحث پيرامون ملاکهاي سلامت رواني؛ اين ملاکها عبارتند از:
1. هشيار و خودآگاه زيستن
2.
شناخت واقعيت و پذيرش آن
3.
در حال زيستن
4.
پويا و متکامل زيستن
5.
در جمع زيستن
6.
با خدا زيستن و تواب بودن
-
1. هشيار و خودآگاه زيستن:
انسان سالم کسي است که پيوسته هشيار و خودآگاه بوده و از دامن غفلت، مستي، لهو و لعب گريزان باشد. انسان سالم زنده است و زندگي او استمراري جاودانه دارد، لذا با ملاکهاي انساهاي زنده، زندگي مي کند. خواب او را اسير خود نمي کند، زيرا خواب برادر مرگ است: النوم اخوه الموت. پيامبر اسلام خوابي بسيار منقطع داشت او در خواب نيز هشيار بود. انسان سالم به طرف کاهش روز افزون ناآگاهيها و ناهشياريها در حرکت است. وقتي خواب انسان سالم که نيازي طبيعي است، تبديل به هشياري مي شود، به طريق اولي تمامي نيازهاي غير طبيعي و اعتيادها نيز بايد از او رخت بربندد. مواد مخدر، مشروب، مستي، شهوت، مستي منزلت و مقام، مستي علم، مستي تزاهد و تقدس و... همه با خودآگاهي و هشياري در تضاد هستند، لذا درباره ي تمامي آنها دستورات ظريفي در اسلام مي يابيم. و به طور خلاصه انسان سالم، هشيار و خودآگاه است و به طرف هشياري و خودآگاهي کامل در حرکت است.

2. شناخت واقعيت و پذيرش آن:
انسان سالم با جهان درون و جهان برون خود ارتباطي مبتني بر واقعيت و پذيرش آن دارد. انسان سالم گوشي شنوا، چشمي بينا و قلبي آگاه دارد. انسان ناسالم دستگاه شنوايي دارد، ولي شنوايي او سودي برايش ندارد و همچنين او چشم دارد، ولي اين چشم خود را از حقائق مي پوشاند، و قلب دارد ولي آن را به کار نمي گيرد. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دعا مي فرمود: اللهم ارني الاشياء کما هي ( خداي اشياء را آنگونه که هستند به من بنمايان ) اين دعا ناظر بر شناخت واقعيت به آنگونه اي که هست مي باشد. انسانهاي سالم مصداق اين آيه اند که فرمود: فبشر عبادالذين يستسمعون القول فيتبعوا حسنه. انسان سالم، هرچند که در مرتبه ي نفس لوامه، گاه از شناخت واقعيت و به خصوص بخشي از آن که به شخصيت او مربوط است، محزون مي شود، لکن اين حزن را بر مستي و سرخوشي کودکانه ترجيح مي دهد. انسان سالم در مرتبه نفس مطمئنه با شناخت واقعيت به دو سطح از کمال انساني دست مي يابد. اولاً از بعد شناختي به يقين رسيده و قلبي آران مي يابد و ثانياً از بعد عاطفي با قبول حکمت، حاکم بر جهان به مقام رضامندي و رضا مي رسد. اين دو سطح و مقام از سطوح عاليه انساني به شمار مي آيد.
انسان سالم رابطه اي ظني، خيالي و واهي با جهان ندارد. او جهان را با عقل خويش مي شناسد، نه با هواي نفس خود. هواي نفس به او جهان را آنگونه اي که خود مي خواهد و در مسير ارضاي خويش است، معرفي مي کند. در اين باب جلال الدين مولوي چنين مي گويد:
نفس مي خواهد که تا ويران کند *** خلق را گمراه و سرگردان کند

مشورت با نفس خود گر ميکني *** هرچه گويد کنم خلاف آن دني

گر نماز و روزه مي فرمايدت *** نفس مکارست مکري زايدت

مشورت با نفس خود اندر فعال *** هرچه گويد عکس آن باشد کمال

برنيائي با وي و استيز او *** روبر ياري بگير آميز او

عقل قوت گيرد از عقل دگر *** پيشه گر کامل شود از پيشه گر

من زمکر نفس ديدم چيزها *** کو برد از سحر خود تحيزها

وعدها بدهد ترا تازه بدست *** کو هزاران بار آنها را شکست

عمر اگر صد ساله خود مهلت دهد *** اوت هر روزي بهانه ي نو نهد
-
3. در حال زيستن:
انسان هشيار سالم اوقات خود را در حال مي گذراند. او در همه حال، در حال مي زييد. انسانهاي ناسالم در حال نفس مي کشند، ولي يا در گذشته زندگي مي کنند و يا در آينده. آنان يا حسرت مامضي را مي خوردند يا در اميد ماسيأتي زندگي مي کنند. انساني که به هنگام کار کردن، به هنگام غذا خوردن، به هنگام استراحت کردن، به هنگام عبادت کردن، به هنگام استحمام کردن و يا به هنگام استفاده از لذائذ زندگي، هميشه در حال زندگي مي کند و انديشه اش همراه بدنش و همراه با عملش سير مي کند، نه تنها حالي آرام و مفيد دارد، بلکه آينده وي نيز پرثمر و مفيد است. لقمه ي غذايي که انسان بر دهان خويش مي گذارد به هنگامي که آن را با حضور مي جود، لذت آن را بيشتر درک مي کند و گويي از هم اکنون با آن غذا يکي شده و آن را جزئي از وجود خود مي يابد. انساني که در حال غذا مي خورد، پرخوري نمي نمايد؛ با غذا خوردن خود را تخليه هيجاني نمي کند و بالاخره با غذا خوردن از خود و ديگران انتقام نمي کشد، بلکه غذا مي خورد براي اينکه سالم و زنده بماند. براي انساني که در حال زندگي مي کند تمامي افعال و اعمال معاني زنده پيدا مي کند. از بار هيجاني حسرت گذشته و بيداري افکار کهنه آسوده گشته و تخيلات آينده وي را به عالم غير واقع نمي کشاند. او قدم امروز را در طرحي کلي که آينده نيز در آن نهان است بر مي دارد، ولي هر چه هست در حال زندگي مي کند (1).
اميرالمؤمنين علي (ع) در اين باره مي فرمايد:
مافات مضي و ماسيأتيک فأين
قم فاغتنم الفرصه بين العدمين
و سعدي آن را اينگونه به فارسي بر مي گرداند:
سعديا دي رفت و فردا همچنان معلوم نيست
در ميان آن و اين فرصت شمار امروز را
وقتي قرآن مي فرمايد يا ايها الذين آمنوا، يعني اينکه پيوسته در حال باشيد و به گذشته و ايماني که در گذشته داشته ايد اکتفا نکنيد. امروز ايماني نو و تازه داشته باشيد و با آن زندگي کنيد و به آنچه در ديروز داشتيد دلخوش نداريد. توبه و استغفار در ديد واقعي تبديل گذشته منفي و مضر به حال مثبت و مفيد است.

4. پويا و متکامل زيستن: انسان اسلام انسان پوياست. انساني که امروزش با ديروزش مساوي است، انسان مغبون و ناهنجار است. انسان اسلام بر حول محور خويش حرکت حلزوني فزاينده اي را دنبال مي کند. آنان که خويش را در دايره اي بسته محصور کرده و يا حرکتي حلزوني و کاهنده را دنبال مي کنند، انسانهايي هستند که با هنجارهاي اسلام تطابق ندارند.

5. در جمع زيستن: انسان سالمي که واقعيتها را مي شناسد، در جمع زندگي مي کند، هرچند که با جمع زندگي نمي کند. او فرد است و فرديت او مسئول و متعهد است، لذا جمع نه مسئوليت را از وي ساقط مي کند و نه تعهد او را زايل مي نمايد. ولي با اين حال او در جمع زندگي مي کند، انسان اسلام، اجتماعي است.
پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: الجماعه رحمه و الفرقهعذاب ( تجمع رحمت است و تنهايي عذاب ).و نيز فرمود: يدالله علي الجماعه ( دست خدا بر جماعت است (
انساني که به اين ترتيب اجتماعي است، نه مستحيل در جمع است و نه جداي از آن، اين انسان با اجتماع در تماس و قطع تماس مستمر است. ساعاتي را در بين مردم و ساعاتي را در تنهايي به سر مي برد. صله ي ارحام، ملاقات دوست، افشاء سلم و اشتي، حضور در جمعه و جماعات همگي از مؤکدات اسلام براي حضور در جمع است.

6. با خدا زيستن و تواب بودن: انسان هشيار و آگاه و پويا به طرف عاليترين کمال هستي و عاليترين حقيقت وجود يعني حق و در واقع خداوند در حرکت است. او هر گامي را که در جهت تکامل بر مي دارد، قدمي است که او را به خداوند نزديکتر مي سازد. او با ذکر خويش ارتباطي قلبي و عقلي با خدا پيدا مي کند. او با خداي زنده ي شنواي عليم و حکيم سخن مي گويد و با او به راز و نياز مي پردازد، معناي با خدا زيستن اين است.
انسان سالم هرگاه که از مسير خداوند منحرف مي شود، بلافاصله بازگشت کرده ( توبه مي نمايد ) و در مسير قبلي خود قرار مي گيرد. انسان اسلام با خدا زندگي مي کند، يعني متکي به عاليترين مرتبه هستي است. انسان اسلام، متکي به نفس نيست، بلکه به خداوند اتکا دارد. اسلام اتکاء به ديگران را شرک و اتکاء به خويشتن را جهل و اتکاء به خداوند را سلامت مي داند.

گزيده اي از مقاله :
احمدي، علي اصغر؛ (1374)، روانشناسي شخصيت از ديدگاه اسلامي، تهران: اميرکبير، چاپ دهم

 



کلمات کلیدی : فرهنگي ، بيماري ، سلامت ، روان ، اسلام

   پرینت مطلب





ثبت نظر